غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
41
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
دشمنانشان پيروز گردان . و چون مرتكب گناهى شدند و باران را از آنان باز داشتى ، پس اگر به اين خانه آمدند باران بر آنان ببار و زمينشان با بارانهاى ريزندهء خود سيراب كن . همچنين اگر بر روى زمين گرسنگى يا ملخ يا مرگ يا بيمارى پديد آمد و آنان دست دعا به سوى تو دراز كردند دعايشان را اجابت كن ، تا مردم روى زمين بدانند كه تو خداى يكتا هستى و از تو بترسند . آنگاه سليمان بيست و دو هزار گاو و صد و بيست هزار گوسفند قربانى كرد و هفت روز عيد گرفت . پادشاهان از هر سوى به نزد او آمدند تا از حكمتش بهره برند و هدايا آوردند ، هدايايى نفيس از زر و سيم و گوهرها و جامهها و عطرها و سلاحها و اسبها . ملكهء تيمن [ : يمن ، سبا ] نيز نزد او آمد و صد و بيست قنطار زر و عطرها و جواهر گرانبها به او تقديم داشت و گفت : اى سليمان چون تو را ديدم بسى بيشتر از آن بودى كه شنيده بودم . خوشا به حال زنانت ، خوشا به حال بندگانت كه گوش به حكمت تو مىدهند . پروردگار تو مبارك است . سليمان نيز از هر چه طرايف داشت بهترينش را به او داد و آن زن به ديار خود بازگشت . سليمان را كتابى است در غزل و موسوم به شيرث شيرين « 88 » يعنى ستايش ستايشها كه از ظاهر آن چنان بر مىآيد كه او در اين كتاب با دختر گندمگون فرعون مغازله مىكند و عشق مىورزد و دختر با او . ولى علماى ما آن را تأويل كرده مىگويند كه عاشق ، نفس ناطقه است كه زيبايىاش به شوائب جسمانى تبديل شده و معشوقش آفريدگار اوست . كه خود عاشق خود است . همچنين سليمان راست كتاب الامثال در حكمت عملى ، و آن چه كتاب نيكويى است ! . چون سليمان ديده از جهان پوشيد او را در گور پدرش داود به خاك سپردند . رحبعام پسر سليمان از سليمان جز رحبعام « 89 » فرزندى نماند . بنى اسرائيل او را بر تخت پادشاهى پدر نشاندند و او را گفتند : پدرت را با ما شيوهاى جبارانه بود ، تو بر ما آسان گير . رحبعام پاسخ را سه روز مهلت خواست و در آن سه روز با نزديكان خويش به مشورت نشست . سپس گفت : انگشت كوچك من از انگشت بزرگ پدرم كلفتتر است « 90 » . اگر پدرم شما را با تركه ادب مىكرد من با تازيانه ادب خواهم كرد . بنى اسرائيل گفتند ما